خواب دیدم تو کلیسا هستم و واعظ رفت بالا پشت میکروفن که صحبت کنه . اما قبل از اینکه اون بخواد حرف بزنه روح خداوند شروع به صحبت کرد
خداوند گفت :
چطور میتونید اسم خودتون رو فرزند من بزارید در حالی که بدن من رو قطعه قطعه کردین و هر کس بر ضد دیگری حرف میزنید؟
چطور میتونید بگید فرزند من هستید و عضو بدن من هستید و با من هستید در حالی که حکم من رو اجرا نمیکنید؟
این کلام خداوند بود .همون شب تو خواب خداوند چشماشو داد تا با چشمای خداوند ببینم فرزندانش رو و من هیچ کس رو ندیدیم هیچ کس نبود.
خداوند نشونم داد تو همون هفته که منظورش چیه. دو شب پشت سر هم هر کس میومد و هر کس رو میدیدم بدون هرچ حرفی ضد دیگری ضد کلیسا صحبت میکرد.
خداوند شب دوم دلش رو هم بهم داد و من دیدم که خداوند چقدر غمگینه و چطور گریه میکنه ( مثل شبی که تو باغ جتسیمانی دیدم که داره برای ما خون گریه میکنه و شفاعت ما رو میکنه ). اما همچنان سکوت کردم.
حرف زیاد دارم اما چیزی نگم بهتره . از اون شب دوم که خداوند غمش رو بهم داده تا حالا همش میبینم اما همچنان سکوت میکنم .
من امین نیستم میدونی چرا؟ چون این پیغام رو خداوند قبل از کریسمس داد و من همچنان سکوت کردم . الانم سکوت کردم و فقط میبینم و هر روز غصه و بار من بیشتر میشه.
متاسفم ![]()
